پیام تسلیت

                      " وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ  الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ"

حجت جان  خبر درگذشت پدر بزرگوارتان باعث تاثر خاطر مان شد.

این مصیبت را به شما و خانواده ی محترمتان تسلیت گفته و از خداوند منان آمرزش و رحمت آن مرحوم و صبر و بردباری بازماندگان را طلب می کنیم.

شما هم به این وضع دچار بودید؟(انتخاب واحد امروز)

مرحله اول 7:45سلام عزیزم خوش اومدی ولی یه خورده زوده قربونت برم صبر کن

مرحله دوم:8:15ببخشید کمی گذشته الان وقتشه دیگه؟

-بدون پاسخ.

مرحله سوم:8:31داره شروع میشه پس چی شد این انتخاب واحد؟

-انتخاب واحد نداریم برو برو بــــــــــــــــــــــــرو

مرحله چهارم:8:40وقتش رد شد.

-شما مال چمرانی؟

مرحله پنجم:8:45این صفحه ما مشکل داره چرا ثبت نمی شه

-چه پر توقع الان جوابت رو میدم(قطع هرچی دم دست بود:سیستم سما ,اینترنت,...)

مرحله ششم:8:50غلط کردم

-خوب دیگه پر رو نشی ها.

من)):-

14واحد    -

قویترین آموزش کشور(((:-

اخوان محترم دانشجو

((((:

((((:                   

رشد علمی کشور   (((-;

مژده

به اطلاع تمام دوستان میرساند که به حول و قوه ی الهی وبا استعانت از تو جهات ویژه حضرت باری تعالی و با عنایت به تلاش های بدون وقفه تلاشگران داخلی و با توجه به تحریم های همه جانبه ی معاندان والبته بی اثر بودن قطعی و همچنین نتیجه معکوس داشتن آنها 

                              سیستم ثبت نمرات دانشگاه راه اندازی شد.

گفتنی ست که گوش شیطان کر این سیستم قابلیت ثبت اعتراض رو هم داراست.

این موفقیت را به تمام دوستان تبریک گفته و به مسببان این کار خسته نباشید جانانه عرض می کنیم.

ازکرامات شیخ ما

در یکی از همان سال ها و در همان شهرزاد.

چون درجات موفقیت رابه سرعت طی کرد درصددآن برآمدکه کسب مرید کند.

در افتخاراتشان القاب و عناوین متعدد آمده که مهمترین شان رتبه اول مکتبشان بوده                        (در همان شهر که زاد).

بزرگان در علم الکترومغناطیس به وی عرصه دادند. نقل است که ایشان در آغاز این درس معترف بودند به ندانستن آن نه اینکه واقعا؛ بل ایشان شکست نفسی می فرمودند.

بزنم به تخته آنقدر در تحلیل و تفهیم فضا های سه بعد و بالا تر مهارت داشتند

که برخی معتقد بودند که باید دروسی مثل نقشه کشی صنعتی و غیر صنعتی و...به ایشان محول کنند ولی افسوس که نمی توان بقیه اساتید را بیکار نگه داشت وگر نه ما که راضی بودیم.

اما برخی از منتقدان وی را از بیان و انتقال بدیهیات نیز قاصر میدانستندکه معلوم گشت آن مشتی رند سیم گرفته از اغیاربودند.

وی چون آموختگان علم مغناطیس را به حد نصاب رساندند دیگر از تدریس این علم امتناع نمودند و چون منطق را در خویش قوی یافتند به سراغ جذب و پرورش مرید در این عرصه رفتند.

در سنه91 از کثرت افرادی که مشتاق مریدی ایشان بودند سخت برآشفتند لیکن برآن شدند که حالی از مرید نمایان بگیرند,

چون همه رااینگونه یافتند در میانه راه آنان راسخت بکوفت و... بیخیال سخت بکوفت.

ایشان به کثرت مرید اعتقادی نداشتند اما غافل از اینکه آنان خودشان اسیر کمند بیان رسا و شیوای ایشان بودند.

عده ای نیز چون مسیر را با این ساربان صعب العبور یافتند لژیونر شدن را ترجیح دادند بر تحمل این تلاش های نافرجام.

ایشان بر حسن نیت در انتخاب هر مسیر تاکید فراوان داشتند و به همگان توصیه میکردند.

با انتخاب تمام گروه های آز ترم بعد همه را نعره زنان جامه دران داشتندو مجبور به توجه ویژه تر به اصل اساسی حسن نیت.

 

اندر حکایت انتخاب واحد

روزهای آخر ترم بود که از تغییر زمان انتخاب واحد مطلع شدیم.چندی نگذشت که گروه برق در اقدامی تعدادی انگشت شمار(البته انگشتان یک دست)از واحدها را روی برد زدند.

حال در دیارمان ما مانده ایم واطلاع از ارائه ی فقط چند واحد و اینترنتی که لاکپشت های منطقه را رو سفید نموده است.

با هزار بدبختی وچندین ساعت مکالمه و مشورت تلفنی و صدها پیامک(که مخابراتیان و اپراتور داران دعایش را به جان مسئولین کنند)ازواحدها باخبر شدیم اما بد حادثه روز انتخاب واحد اتفاق افتاد.

بنده که خاطره ی چندان خوبی از انجام عملیات پر استرس انتخاب واحد ندارم و به انضمام حوادث امروز باید متذکر شوم که از این پس این کار چون غولی ست در نظرم,شب گذشته را با خوابی نه چندان آسوده سپری کردم چون با خبر شده بودم که واحد های مورد نظرم اکثرا بیش از نصف پر شده اند.

با چنین استرسی کار نا معقولی ست که با dial upبه مصاف این ماراتون سخت و نفسگیر رفت از این رو از روز قبل با فردی کافینتی (لـــع)  "البته به قول یکی از بچه ها" هماهنگ کردم که فردا صبح  زودتر از موعد هر روزه اش او را بیدار کنم اما چیزی که کمیاب است((الوعده‌‌  وفـــــــــــا))

صبح تا شماره ی من را دیده بود خواب را بر قولش ترجیح داده و موبایلش را خاموش کرده و احتمالا چندین درود و بدرود آبدار را به بنده که مخل خوابشان شده بودم نثار کرده بودند.

به امید کافی نت دیگر بیرون رفتم اما خبری نبود که نبود.مغازه ای باز نبود مگر چند نانوایی که از فرط عجز نیمچه قصدی کردم که بروم و بپرسم که((آقا خسته نباشید!بی زحمت شماADSLندارید؟؟!!))گفتم همین کم مانده که به خاطر دو سه واحد دیوانه هم خطاب شوم.

از روی ناتوانی و قطع امید از همه جابهdial up خودمان اکتفا نمودیم و منتظر باز شدن سیستم ماندیم که سر موعد؛زد و کارت اینترنتمان تمام شد!بادلی پر از خون ولبی سرزنشگر راهی بازار شدم خدا را شکر این بار کافی نتی باز رادیدم هراسان به سویش روانه شدم که با دیدن من که عجز و التماس از سر و رویم می بارید قبول کرد که در این ورطه ی هولناک مرا یاری کند هر چند قدری هم دیر بود

ولی باز جای شکرش باقی ست.

                                                                                                

انتخابات انجمن علمی

با سلام:

دوستان امیدوارم که حالتون خوب باشه و کم کم برا امتحانای میانترم آماده شده باشید.

نمی دونم اطلاع دارید که به زودی در انجمن علمی های دانشگاه انتخابات برگزار شه وضعیت انجمن علمی برق رو هم که میدونید .اگه برید برد انجمن رو ببینید حساب کار دستتون میاد.وقتی انجمن علمی بقیه گرو ها رو میبینم واقعا حسودیم میشه.در هفته ی مهندسی هم غرفه ی برق رو که دیدید.

              حالا ما باید  سعی کنیم انجمن علمی رو از این وضعیتی که هست در بیاریم .

                            پیشنهاد شما چیه ؟لطفا نظر بدید.

بازار قبل از عید

خواستم از خاطرات یثرب (ببخشید دانشگاه)بگم ولی از اونجایی که راضی نیستم کسی از بنده برنجه و پشت سرمان بگویند شرم باد این پیر را...عطای این گونه سوژه ها رو به لقایشان بخشیدیم.

چیز جالبی که به نظرم رسید ویژگی های خاص خیابان ها قبل از عید بود.

چند روز مانده به سال نو خیابون ها خیلی شلوغ شده بودن و من به اتفاق چند تن از دوستان سری به بازارهای اهواز زدیم در بین راه یه منطقه ی جدید روکشف کردیم که برای من اولین باری بود که رفتن به چنین جایی رو تجربه می کردم بعد ها که جویا شدم دوستان اهوازی گفتند که این منطقه به (بازار شیطون) مشهور است.چشمتان روز بد نبیند؛محل فروش اسلحه از انوع سردوگرم ,مخصوص جنگ نرم و غیر نرم و...از همه جالبترفروش گوشی های دزدی که فروشنده ها بدون هیچ گونه ترسی دزدی بودن گوشی ها رو اعلام می کردند مثلا می گفتند:(بیاید این ور بازار همین الان از یه خانوم دزدیدمش,هنوز داغ داغه) واز این قبیل تبلیغ ها.

تعدادی از دوستان خیلی از فلافل های اهواز تعریف کرده بودن،من هم هر چه تو مسیر خوابگاه می گشتم فلافلی که ارزش خوردن داشته باشه رو پیدا نمی کردم ،یه چند تا مغازه بود که وقتی به مغازه و روغن چند صد بار استفاده شده و ...نگاه می کردی حالت از هر چی فلافل به هم می خورد البته وقتی پرسیدم فهمیدم منظورشون همون ها بوده و در ضمن تاکید هم کردند که خوش مزه بودن فلافل رابطه ی مستقیمی با کثیف و پر میکروب بودنش داره البته مهمتر از اون اینه که سسش رو داخل پلاستیک بریزی!!

کنار خیابون چیزای باحال تری هم دیده میشه از جمله تبلیغ فروشنده ها برا جذب مشتری ؛مثلا:

-عینک آفتابی اصل پنج هزار تومن!!!؟؟؟

-مهره ی مار،خواستگار،ازدواج و...

-و نوبر همشون چند نفری هستند که معمولا داخل سی متری، پلاس اند و کارشون فروش چیزای خلاف و غیر قانونی ست اگه از کنارشون رد شی میبینی که آروم دارن میگن:(پاسـ....،تراماد...،.....)آروم گفتنشون هم شاید بخاطر اینه که شاید می خوان کسی نفهمه یا کسی بهشون شک نکنه.

از چیزای جالب میشه به یه پاساژ نزدیکای بازار امام اشاره کرد که خیلی فروشنده های خونگرمی داره کافیه اتفاقی چشمت به یکی از مانکن هاشون بیفته مجبورت میکنن بری داخل و چند تا لباس رو ببینی،توصیه میکنم شما هم یه سر به اونجا بزنید.

در پایان سال پربار و سرشار از موفقیت رو براتون آرزو می کنم.

شیشه می شکند و زندگی می گذرد. نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است.

 

مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سنبل خوشبو مثل سیب خوش رنگ و مثل سکه با ارزش باشید.

                                                 دوستان سال نو مبارک

10 درس شگفت‌انگیز از زندگی انیشتین

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

به گزارش ایسنا،10 درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین چنین آمده است: 1- کنجکاوی را دنبال کنید "من هیچ استعداد خاصی ندارم؛ فقط عاشق کنجکاوی هستم"

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می‌کنید؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می‌خورد، به همین دلیل است که من سال‌ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده‌ام. شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟! پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

ادامه نوشته

اشارات علمی قرآن

اشارات علمی فراوانی در قرآن وجود دارند و چه بسا خیلی از آنها تا کنون کشف نشده اند.در اینجا به دو نمونه از این اشارات علمی اشاره می شود .

ادامه نوشته

من خدا را دارم

                            من خدا را دارم

                                                    کوله بارم بر دوش

                                                      سفری می باید،سفری بی همراه

                                                                   گم شدن تا ته تنهایی محض

                                                                    سازکم با من گفت:هر کجا لرزیدی،

                                                                             از سفر ترسیدی،تو بگو از ته دل

                                                     من خدا را دارم

                                                                             من وسازم چندیست که فقط با اوییم....

                                                                                 

ادامه نوشته

  آزمایشگاه خوابگاهی,خوابگاه آزمایشگاهی

تحقیقات علمی زیادی در خوابگاه ما صورت می گیره که تعدادیش رو ذکر میکنم وتعدادیش هم سکرت هستن چون ممکنه تا حالا منجر به انفجار خوابگاه شده باشه.

البته تا فراموش نکردم جا داره ازمسئولین محترم تشکر کنم که ناخواسته در تحقیقاتمون خیلی به ما کمک می کنن بعنوان مثال ما برای انجام آزمایش هامون به اندازه کافی موش در اختیار داریم و در این زمینه با مشکلی روبرو نیستیم.

آزمایش اول درزمینه ی حرکت دورانی واینرسی بود.داخل اتاق م.پ اینا یه پنکه بود که یکی از بچه ها خودش رو از پنکه ی مادر مرده آویزون می کرد و ما هم ازپایین اون رو می چرخوندیم،با تغییر حالت پاهاش(تغییر اینرسی)تفاوت در سرعت چرخشش رو می دیدیم.البته در پایان آزمایش وسیله ی آزمایشمون به هر چیزی بجز پنکه شبیه بود(حیف که ازش عکس نگرفتم).

بچه های مبتکر خوابگاه نورعلاوه بر آزمایش در زمینه های تخصصی در موارد غیر تخصصی نیز اقداماتی رو انجام دادند ازجمله:

چند نمونه نان کپک زده رو در شرایط استانداردSTPقرار دادند که ببینن بعد از کپک زدن آیا اتفاق دیگه ای برای اونا می افته ؟(به عبارتی ببینیم آخرش چی میشه؟)

یا اینکه تفاوت کپک نان ،ماکارونی،تخم مرغ آب پز و...چیه؟اصولا چند نوع کپک داریم؟از این رو چند نمونه از موارد مذکور را در شرایط استاندارد و یکسان قرار دادیم که بعد از بازگشت به اهواز نتیجه ی آزمایش در اسرع وقت در اختیار سایر همکلاسی های طالب علم قرار خواهد گرفت.

در پایان باید بگم که حیف شد م.پ و ح.ح که نقش اساسی در طراحی و اجرای این پروژه ها داشتند از بین ما رفتند .از طرف همه ی بچه های برق بهشون میگم دلمون خیلی براتون تنگ میشه.

 از خوابگاه تا سلف

از خوابگاه که بیرون می زنی تا دانشگاه چیزای جالبی رو می بینی که سعی کردم تو این نوشته بعضیاش رو بیارم.

در مسیر خوابگاه به دانشگاه انواع شغل ها رو میشه دید.جالبترینشون به نظرم عرضه ی مستقیم گنجشک پرکنده ست(راستی کسی هم هست که ازشون خرید کنه؟)تو همون طرفاست که یه بوی     نا مطبویی به مشام میرسه که آدم رو از زندگی نا امید می کنه.تازه وقتی می خوای ازش فرار کنی با عجیب ترین بلوار جهان روبرو میشی.هنگام عبور باید احتمال برخور با خودروها از تمام جهات اصلی و فرعی رو داد عجیب بودنش هم واسه همینه که از هر جهت وسایل نقلیه رد میشن.اگه بتونی به سلامتی اونجا رو رد کنی چشمت به جمال خیابون نادری منوّر میشه .دوطرف پیاده رو احاطه شده و یه عده بساطشون رو پهن کردن و مشغول کسب روزی حلال هستند. خدا خیرشون بده لااقل واسه رد شدن یه نفر جا می ذارن.اصلا کی گفته پیاده رو برای عابرین پیاده ست؟؟!! میشه از اون برا اشتغال زایی هم استفاده کرد. اگه اینا رو جمع کنن وهمه از بیکاری برن معتاد شن کی جوابگو هست؟ پس باید با طرح های درست(مثل همین)به مبارزه با بیکاری پرداخت.

تا جلو درب اصلی دانشگاه میای حالا مشکل رد شدن از خیابون وجود داره که همکلاسیمون قبلا بهش اشاره کرده(ر.ک قسمت سوم خاطرات دانشگاه)باتنی لرز لرزان و رخ سندروس رد میشی.(راستی اینکه پل هوایی بد جاست خیلی هم بد نیست ها! چون دانشجو ها باید همیشه حواسشون جمع باشه اینجوری تمر کزشون سنجیده میشه تازه از اون مهمتر همیشه به فکر مرگ و معاد هستن وعزرا ئیل رو بیخ گوششون می بینن. )

حالا اگه برگه ی انتخاب واحد همراهت نباشه دوراه پیش رو داری؛ یا برگردی برگه ی انتخاب واحد بیاری یا با یه خورده التماس و پاچه خواری رد بشی.پس از مدتی انتظاردر ایستگاه یه اتوبوس (که آدم رویاد دوران مشروطه وبه توپ بستن مجلس میندازه.)میاد وسوار میشی به مقصد سلف.

با یه شکم گرسنه وارد سلف میشی.میبینی صف خیلی طولانیه واز اون بدتر کسی از دوستانت جلو صف نیست.با گردنی کج روانه انتهای صف میشی وبا خودت میگی:گردنت زیر تایر تراکتورباید تحمل کنی، بیشتر درس می خوندی که یه جای بهتر قبول شی.الحق والانصاف درست میگه که:

                             گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست